تبليغاتX
:: تولد ، عشق ، زندگی ::

تولد ، عشق ، زندگی

وصال باعشق



سلام به همه اونایی که تا به این روز سالی یک بار به من و اون یکی آشنا سر می زدید و با نظرای جالب و زیباتون به ما نیرو و انرژی می دادین تا ...................

امروز روز خداحافظی

 اون آشنا پر کشید و رفت با عشقش سر خونه زندگیش

من موندم و دنیای پر از ................

از همتون خداحافظی بلند بالا می کنم دوستان من

اگه تو این مدت بهتون سر نزدم یا دیر سر زدم یا چیزایی نوشتم که باعث رنج و اذیتتون شد جدا ببخشید

همتون رو به خدای عاشق می سپارم

دلم واسه همتون تنگ میشه

برام دعا کنید

+ درد دل با عشاق پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1387 در قرار عشق 17:45 قرارگاه عشق آشنا |

قلبمو مهر نامه گذاشتم
با تو میگیره ترانه هام جون
وقتی نباشی . میمیره مجنون
کو آشنای شبهای من؟ کو؟
دیروز من کو؟ فردای من کو؟
شهزاده من . رویای من کو؟
کو همقبیله؟ لیلای من کو؟
چند روزه بارون داره میباره
بوی شکستن برام میاره
میگه غزلپوش تو رو نمیخواد
لیلای خوابت دیگه نمیاد


www.jointaranehha.blogfa.com


امشب شب آخره كه مزاحمت شدم
خورشيد فردا مال تو ببخش كه عاشقت شدم
بدرقه لازم ندارم ميرم عزيز ترين
نذار بمونه زير پا.قلبم و بردار از زمين
دوست دارم براي تو يه حرف خيلي ساده بود
غافل از اينكه دل من منتظر اشاره بود

+ درد دل با عشاق یکشنبه یکم اردیبهشت 1387 در قرار عشق 18:48 قرارگاه عشق آشنا |

ديروز با يک دسته گل امده بود به ديدنم .با يک نگاه مهربون همون نگاهي که سالها آرزوشو داشتم و ازم دريغ ميکرد. گريه کرد وگفت دلش برام تنگ شده ولي من فقط نگاهش کردم ! |وقتي رفت سنگ قبرم از اشکش خيس شده بود

+ درد دل با عشاق پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387 در قرار عشق 10:26 قرارگاه عشق آشنا |

نمیدانم پس از مرگم چه خواهد شد ؟

نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت ؟

ولی بسیار مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد ، گلویم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازی گوش و او یکریزو پی در پی دم گرم خودش را ب گلویم سخت بفشارد و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد بدین سان بشکند در من سکوت مرگبارم را .......! ؟

+ درد دل با عشاق شنبه بیست و چهارم فروردین 1387 در قرار عشق 18:8 قرارگاه عشق آشنا |

نخ داخل شمع از شمع پرسید :

چرا وقتی من می سوزم تو آب میشی؟

شمع جواب داد :

مگه میشه کسی که تو قلب منه بسوزه من اشکی نریزم ؟

...............................................................................

+ درد دل با عشاق پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386 در قرار عشق 23:15 قرارگاه عشق آشنا |

به نام خدای من و تو

 

چگونه فراموش کنم تو را که از خرابه های هرزگی به قصر سپید عشق هدایتم کردی و عاشقی بی قرار و یاری وفادار برای خویش ساختی.

آهو بره ای شدی که دوستی گرگ را پذیرفتی و برای اشک های او شانه هایت را ارزانی داشتی و با صداقت عاشقانه ات دلش را به درد آوردی.

چگونه فراموش کنم تو را که سالها در خیالم تنها سایه ات را می دیدم  و تپش قلبت را حس می کردم و به جستجوی یافتنت به درگاه پروردگارت دعا می کردم که خدایا:

 

پس کی او را خواهم دید؟

 

چگونه فراموش کنم تو را که هم زمان با تولدت در قلبم همه را فراموش کردم ، برایم تمامی اسمها بیگانه شده اند و همه خاطرات مرده اند .

دستم را به تو می دهم، قلبم را به تو می دهم، فکرم را به تو می دهم و بازوانم را به تو می بخشم و نگاهم را که از آن توست.

چگونه فراموش کنم تو را که حتی قلم سبزم را به تو هدیه دادم تا حتی نوشته هایت همرنگ نوشته هایم باشد، پیش ترها.... پیش ترها سبز را نمی دانستم، بهتر بگویم با سبز رفاقتی نداشتم، سبز را با تو شناختم و دلم می خواهد به یاد تو همیشه سبز بنویسم .

دستت را به من بده، فکرت را به من بده، سرت را به روی شانه هایم بگذار و بگذار عطر نفسها یت را میان هم قسمت کنیم .

به تو یاد دادم عاشق شدن را و دلم می خواهد از تو یاد بگیرم عاشق ماندن را

 

حرف دل بسیار است اما زبان بنده حقیر قاصر از بیان این جملات نحیف.

 

(این بود گوشه ای از ضمیرم)

+ درد دل با عشاق سه شنبه شانزدهم بهمن 1386 در قرار عشق 13:0 قرارگاه عشق آشنا |

من پذیرفتم شکست خویش را

پندهای عقل دور اندیش را

من پذیرفتم که عشق افسانه است

این دل درد آشنا دیوانه است

میروم از رفتن من شاد باش

از عذاب دیدنم آزاد باش

گرچه تو زود تر از من میروی

آرزو دارم ولی عاشق شوی

آرزو دارم بفهمی درد را

تلخی برخوردهای سرد را

سلام دوستان

یکی از دوستان میگه قالب وبت خیلی غم ناکه نمیشه همیشه با غم زندگی کرد

ولی اگر مجبور باشی اونی رو که تموم زندگی بوده و از صمیم قلب دوستش داشتی برای همیشه به دست فراموشی بسپاری ....

به نظر شما دیگه جایی برای شاد بودن و شاد زیستن میمونه ؟.......

+ درد دل با عشاق یکشنبه بیستم آبان 1386 در قرار عشق 20:58 قرارگاه عشق آشنا |

خدایا رحمتی عطا کن تا ایمان، نام و نان برایم نیاورد

قوتم بخش تا نانم را و حتی نامم را در خطر ایمانم افکنم

          خدایا چگونه زیستن را بیاموز

چگونه مردن را خود می آموزم

به راستی که فقط خداست که همیشه پای عشقش میمونه

دلخوش عشق شما نیستم ای اهل زمین

به خدا وند که معشمقه من بالایست

+ درد دل با عشاق شنبه بیست و هشتم مهر 1386 در قرار عشق 13:57 قرارگاه عشق آشنا |

سالهاست که منتظر یک ......

ولی نمیدانم کی ؟ کجا ؟ و چگونه ؟

من
پری کوچک غمگینی را
می شناسم که در اقیانوسی مسکن دارد
و دلشرا در یک نی لبک چوبی
می نوازدآرام،آرام
پری کوچک غمگینی
که شب از یک بوسه می میرد
و سحرگاه از یک بوسه به دنیا خواهد آمد

+ درد دل با عشاق دوشنبه دوازدهم شهریور 1386 در قرار عشق 13:13 قرارگاه عشق آشنا |

عشق.........

بگذارید کسی که دستان آلوده اش را

با جامه تان پاک می کند

جامه تان را با خود ببرد

او دوباره محتاج آن خواهد شد

اما شما هرگز . . .

+ درد دل با عشاق دوشنبه پانزدهم مرداد 1386 در قرار عشق 16:58 قرارگاه عشق آشنا |